نفس های آخر

دارم زیر فشار امتحانا له میشم!!!!!!!!

فکرشو بکن آدم یه هفته هر روزشو امتحان داشته باشه!!(البته به جز چهارشنبه که امروز باشه)  در حالیکه می بینی همه ی دوستات امتحاناتشونو دادن و دارن از تعطیلات تابستانی لذت میبرن!!!

نه!فقط یه لحظه فکرشو بکن در حالیکه داری ماشین میخونی و تو سر و کله ی خودت میزنی که هیچی نمی فهمی و امتحان فرداتو تصور می کنی که واقعا حرفی برای گفتن تو برگه نداری ، دوستت از شمال زنگ می زنه و می پرسه : چی دوست داری واسه سوغاتی برات بیارم!!!

میخواستم بزارم امتحانام تموم شه بعد بیام بنویسم اما...

گفتم شاید یادم بره که امروز چقدر انتظار روزای بعد رو کشیدم،انتظار روزایی که امتحانام تموم بشه و برم دنبال هزار و یک فکری که تو کلمه.البته هم من و هم شما خوب میدونیم که همه ی این فکرا فقط تو امتحانا به کلمون میزنه!!

وقتی یه کم فکر کردم دیدم همیشه همین حسو داشتم ... من امروز فهمیدم یعنی واقعا به این باور رسیدم که ما ، شاید بهتر باشه بگم بیشتر ما زندگیمون رو در انتظار روزای بعد میگزرونیم!و هیچی از الان نمی فهمیم ! وقتی گذشت میشینیم و می گیم: آخی... یادش به خیر...