X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
پنج‌شنبه 25 اسفند‌ماه سال 1384
خواستگار

کلاس تمام شده بود و داشتم از دانشگاه به خانه بر می گشتم .ناگهان دیدم یکی از پسر های همکلاسم به سرعت به سمتم می آید ایستادم و منتظرش شدم خودش را به من رساند و نفس نفس زنان همانطور که داشت عرق می ریخت گفت:((ببخشید نظر شما راجع به ازدواج چیه؟))من که سالها منتظر شنیدن این جمله بودم گل از گلم شکفت و لبخندی زدم و گفتم:خب خیلی خوبه.پسر که موافقت مرا دید جواب داد:((پس حتما امروز بعد از ظهر در سمیناری که درباره همین موضوع برگزار میشه شرکت کنید))! (منبع:مجله خانواده سبز)